رضا قليخان هدايت
1612
مجمع الفصحاء ( فارسي )
هرك را اندر كمند شست بازى درفكند * گشت نامش بر سرين و شانه و رويش نگار هرچه زينسو داغ كرد ازسوىديگر هديه داد * شاعران را با لگام و زايران را با فسار روز يكنيمه كمند و مركبان تيزتك * نيم ديگر مطربان و بادهء نوشينگوار زيرها چون بيدلان مبتلا نالنده سخت * رودها چون عاشقان تنگدل نالنده زار اى جهانآراى شاهى كز تو خواهد روز رزم * پيل آشفته امان و شير شرزه زينهار تيغ و [ جام ] و بازو تخت از تو بزرگى يافتند * روز رزم و روز بزم و روز صيد و روز بار دوستان و دشمنان را از تو روز رزم و بزم * شانزده چيز است بهره وقت كام و وقت كار نام و ننگ و فخر و عار و عز و ذل و نوش و زهر * شادى و غم سعد و نحس و تاج و تخت و بند و دار افسر زرين فرستد آفتاب از بهر تو * همچنان كز آسمان ايزد على را ذو الفقار تا طرازندهء مديح تو دقيقى درگذشت * ز آفرين تو دل آكنده چنان كز دانه نار هر نباتى كز سر گور دقيقى بردمد * گر بپرسى زافرين تو سخن گويد هزار تا نگردد باد خاك و ماه مهر و روز شب * تا نگردد سنگ موم و سيم زر و لاله خار